او تمام مدت همین حرف را می زند
سر به شانه ی خسته ام می ساید
قلبش را پیشکش می کند به ستاره های چشمانم
و اهسته با عشق می گوید
دوستت دارم
اه من همیشه حقیقت را در حرف هایش گم می کنم
و شانه هایم ناگاه تهی می شوند
وقتی که شانه هایش تکیه گاه دگری است
و او باز اهسته می گوید
دوستت دارم
مینا آریا
به قلم : مشکی پوش
نظرات دیگران ( ) |
درباره وبلاگ