آدما از آدما زود سیر می شن
آدما از عشق هم دلگیر می شن
آدما رو عشقشون پا می ذارن
آدما آدمو تنها می ذارن
منو دیگه نمی خوای خوب می دونم
تو کتاب دلت اینو می خونم
*****
یادته اون عشق رسوا یادته
اون همه دیوونگی ها یادته
تو می گفتی که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه
آدما آخ آدمای روزگار
چی می مونه از شماها یادگار
*****
دیگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم
نمی خوای بمونی توی این خونه
چشم تو دنبال چشمای اونه
همه ی حرفای تو یک بهونه ست
اون جهنمی که می گن این خونه ست
پرویز وکیلی
به قلم : مشکی پوش
نظرات دیگران ( ) |
درباره وبلاگ